بی تو ای دوست در این کوی دویدن تا کی؟ خون دل خوردن و پندار دریدن تا کی؟

خرید بک لینک
بی تو ای دوست در این کوی دویدن تا کی؟ خون دل خوردن و پندار دریدن تا کی؟ به صفای می هجر تو دمیدن تا کی؟ نازنین طعنه ی اغیار شنیدن تا کی؟ تو چه دانی که به من بی تو چه ها می گذرد؟ گویی از کالبدم قوت جان می گذرد رفتی و با دگران باده ی رندانه زدی جام ها بی خبر از عاشق دیوانه زدی هیچ دانستی از آن می که به پیمانه زدی آتش شمع ، تو در خرمن پروانه زدی با تو الحق سخنی بیش نمی باید گفت سخنی از دل پر ریش نمی باید گفت اشک چشمم ز بس از دوری تو گشت روان گر چه این هم به وفای تو نمی باید گفت شهربزرگ...

ما را در سایت شهربزرگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمدکامل دانشیار بازدید: 325 تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1392 ساعت: 21:52

صفحه بندی