حکایت آموزنده

خرید بک لینک
روزی مرگ به سراغ مردی رفت و گفت :"امروز آخرین روز توست." مرد:"اما من آماده نیستم!" مرگ:"امروز اسم تو اولین نفر در لیست من است." مرد:" خوب،پس بیا بشین تا قبل از رفتن با هم قهوه ای بخوریم." مرگ:" حتما." مرد به مرگ قهوه داد و در قهوه او چند قرص خواب ریخت. مرگ قهوه را خورد و به خواب عمیقی فرو رفت. مرد لیست او را برداشت و اسم خودش را از اول لیست حذف کرد و در آخر لیست قرار داد. هنگامی که مرگ بیدار شد گفت:"تو امروز با من خیلی مهربان بودی برای جبران مهربانی تو امروز کارم را از آخر لیست آغاز میکنم." نتیجه "بعضی از چیزها در سرنوشت تو نوشته شده اند ،مهم نیست چقدر سخت تلاش برای تغییر آنها کنی ،اما هرگز تغییر نخواهند کرد شهربزرگ...

ما را در سایت شهربزرگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمدکامل دانشیار بازدید: 215 تاريخ: شنبه 13 مهر 1392 ساعت: 16:26

صفحه بندی